عالی

متن مرتبط با «پاییز و دلتنگی» در سایت عالی نوشته شده است

اندوه طویل

  • نیلوبلاگ

    ظاهرا هر انسان مختار آفریده شده. اما در عمل هر آدمی به هزار چیز گره خورده که باعث میشه اصلا هم مختار نباشه، به آدمهای اطراف، به تاثیری که در فرهنگ جامعه داره، به ذهنیتی که به دیگران میده، به دوستان، به همکاران، به تصمیماتی که در گذشته گرفته، به حرفهایی که زده، به قولهایی که داده، به احساساتی که ایجاد کرده، به روابطی که ساخته، به شهر و کشور و دوره ای که متولد شده... اختیار یعنی مثل یه پرنده آزاد باشی. هروقت دلت خواست بپری بری.  گفت هر چیزی را زکاتی است و زکات عقل، اندوه طویل است. تذک...

    ادامه مطلب
  • جای مانوسی

  • نیلوبلاگ

    همواره در حال اکتشاف تناقضات دنیای بیرون و درونم هستم. این تنها لذتیه که برام باقی مونده. هنوزم از فهمیدن شگفت زده میشم. گویا هنوز کمی از گذشته ها درونم باقی مونده. کتابهای نخونده زیادی دارم. فی الحال قلعه مالویل رو 50-60 صفحه خوندم. همیشه دلم میخواست یه دیوار خونه ام کلا کتابخونه باشه. حس آرامش بخشی داره. یه مشتری داشتم که کارمند کتابخونه ملی بود. یاد دختر همسایه مون افتادم که قدیمها باهاشون همسایه بودیم. اونم کتابخونه ملی کار میکرد. چقدر برام کتاب میاورد میخوندم یادش بخیر. اولین بار بیوتن و ار...

    ادامه مطلب
  • خیلی بیخود

  • نیلوبلاگ

    قدیمتر ها، دلم میخواست خیلی موفق و خیلی ثروتمند بشم. همه موقعیت های شغلی که در شرکتهای دولتی داشتم رو رد کردم و رفتم که در حوزه سرمایه گذاری بخت آزمایی کنم. دیده بودم که مدیرم از صفر مطلق به چه ثروتی رسیده و دلم میخواست منم همون مسیر رو برم. یک روز هرچی که در اون مسیر ساخته و بدست آورده بودم رها کردم. الان که منطقی فکر میکنم اشتباه نکردم. من دیگه دلم خیلی موفق بودن و یا خیلی ثروتمند بودن نمیخواد. دلم همین زندگی معمولی خودم رو میخواد. دیگه دنبال تغییر نیستم بلکه دلم میخواد همین چیزهایی رو که دارم...

    ادامه مطلب
  • کنجکاوم

  • نیلوبلاگ

    یکی از کنجکاوی هام اینه بدونم دختر و پسرهایی که تو بلاگفا با هم آشنا میشدن و بعضا ازدواج میکردن، الان حالشون با هم خوبه؟ جدا کنجکاوم آن که برگشت و جفا کرد و به هیچم بفروخت به همه عالمش از من نتوانند خرید سعدی جان بخوانید...

    ادامه مطلب
  • کمر مور

  • نیلوبلاگ

    درحالیکه ساعت شروع کارمون تغییر کرده، ساعت پایان کارمون تغییر نکرده. هنوز مردم تازه ساعت 11 که از خواب بیدار شدند یادشون میفته کارتشون گم شده. گاهی که خیلی خسته ام و سر ظهر تازه یه نفر میخواد افتتاح حساب کنه، و من بیحوصله دارم تلاش میکنم منصرفش کنم، با شنیدن قصه زندگیش از بدخلقیم پشیمون میشم و عذاب وجدان میگیرم. عادلانه رفتار کردن خیلی سخته. جالبه که بعضی مردم تصور میکنن کارمندهای بانک مستخدمشون هستن! یکی منو تهدید میکرد که اگه بدون کارت ملی کارمو انجام ندی حسابمو میبندم! چک کردم کلا 20 میلیون ت...

    ادامه مطلب
  • تاک شو

  • نیلوبلاگ

    من اگر کارگردان یه برنامه تاک شو بودم، بجای آدمهای معروف، آدمهای معمولی رو میاوردم. مثلا یادمه یه بار که رفته بودیم روستای پدری، از کنار یه روستایی رد شدیم که یه دختری با لباس همون روستا نشسته بود روی تنه یه درخت بریده شده و داشت تو تنهاییش یه چیزی مینوشت یا میخوند. مثلا اون دختر رو میاوردم به برنامه ام. یا یه شب که جلوی عابر بانک منتظر بودم نوبتم بشه، یه آقایی با دخترش اومده بود دم عابربانک. من دیدم که هر عددی زد که از حسابش برداشت کنه، پیغام کسر موجودی داد. بعد هم از من که منتظر بودم عذرخواهی ...

    ادامه مطلب
  • وگر تمام شود

  • نیلوبلاگ

    دلم میخواد یا به یک مجلس عزای طولانی دعوت بشم که وقتی دارم گریه میکنم کسی ازم نپرسه چرا؟ یا به یک مجلس عروسی طولانی که وقتی دارم شادی میکنم کسی نپرسه چرا؟ یا صبح برم یکیش شب برم یکیش... بعید بدونم هرگز در زندگیم معنای دلتنگی رو تجربه کرده بودم. دلتنگی واقعی، حجم سینه آدمی رو تنگ میکنه. گویی یه جسم سنگین روی قفسه سینه است. فقط یه راه باریک برای نفس میگذاره که خفه نشی. خیلی دلم برای بابام تنگ شده... اگر ز گور به جایی دری نباشد چه؟! وگر تمام شود، محشری نباشد چه؟! گرفتم اینکه دری هست و کوبهای دار...

    ادامه مطلب
  • چو رفتم

  • نیلوبلاگ

    یک روز که از محل کارم مستقیم رقتم خونه مادرم، چقدر دلم خواست که مثل گذشته ها وقتی از سرکار برمیگردم غذای گرم آماده باشه و یک لیوانِ بزرگِ چایِ تازه دمِ سرگلِ لاهیجان! چقدر ما زنها از حقوق اولیه مون بی بهره ایم... درمورد کار کردن تو بانک میتونم یک کلمه بگم (با عرض پوزش): حمّالی :)  یکی مرغ بر کوه بنشست و خاست چه افزود بر کوه و بازو چه کاست من آن مرغم و مملکت کوه من چو رفتم جهان را چه اندوه من؟ نظامی بخوانید...

    ادامه مطلب
  • تفکر دولتی

  • نیلوبلاگ

    مدیر با تفکر دولتی گند میزنه به همه دستاوردهای قبلی! کی از گند زدن خسته میشن؟ اینکه یه نفر همه تصمیماتی که میگیره اشتباه باشه، در نوع خودش نبوغ محسوب میشه. بالاخره حداقل یه تصمیم رو باید "اشتباها" درست بگیره! که بر گذشت که بوی عبیر می آید که می رود که چنین دلپذیر می آید؟ هزار جامه معنی که من براندازم به قامتی که تو داری، قصیر می آید سعدی جان، لعنت بهت :) بخوانید...

    ادامه مطلب
  • پرواز

  • نیلوبلاگ

    دلم میخواست پرنده بودم الان میرفتم تو آسمان یه چرخی میزدم :) خیلی دقت کردم دنیا برای "لنگ ظهر پاشوها" طراحی شده. ساعت 8 صبح تقریبا 90 درصد مغازه ها بسته ان! چرا انقدر زندگی رو دیر شروع میکنن؟!  اون روزی که رفتم دانشگاه تهران مصاحبه دکتری، خیلی دلم خواست دوباره اونجا دانشجو بشم. تا همین دیشب مطمئن بودم که قبول نمیشم، اما راستش خودمم نمیدونم چطوری اما قبول شدم! خوشحالم اما بانک محاله بذاره برم دانشگاه! بخوانید...

    ادامه مطلب
  • زودتر

  • نیلوبلاگ

    یکی از دوستانم می گفت اوایل که از شهرشون به تهران اومده بوده، اولین بار توی مترو از آدمها ترسیده. می گفت از قطار پیاده شده و متوجه شده تقریبا همه در حال دویدن هستن! درحالیکه خودش هیچ دلیل برای دویدن نداشته، اما اونم حس کرده شاید باید بدوئه! از اون موقع دقت میکنم که منم همواره در حال دویدنم! همیشه عجله دارم! عجله دارم برسم محل کار، عجله دارم برگردم، عجله دارم شام رو آماده کنم. عجله دارم زودتر بریم مهمونی که زودتر برگردیم که زودتر بخوابم که زودتر برم سرکار که زودتر برگردم و... تویی دریا منم ماه...

    ادامه مطلب
  • دوست نداشتن

  • نیلوبلاگ

    حرف زدن از چیزایی که دوستشون دارم برام راحتتره. یکبار هم از دوست نداشتن هام بگم: از ایدئولوژی متنفرم؛ از آدمهای جو گیر، از بدون فکر حرف زدن، از بدون تخصص به جایی رسیدن، از تعصب، از خود عارف پنداری، از خود قدرتمند پنداری! بخوانید...

    ادامه مطلب
  • نوح

  • نیلوبلاگ

    دلم میخواد با همه آدمها خوب باشم. وقتی میگن خسته ان، بهشون کمک کنم. وقتب چیزی بلدم بهشون یاد بدم. وقتی ناراحتن به درد دلشون گوش بدم. وقتی کاری ازم برمیاد براشون انجام بدم. اما بعضی ها آدمو از خوب بودن پشیمون میکنن. هرقدر سعی میکنم فراموش کنم باز این حس رو بهم میدن که چقدر احمق بودم که فراموش کردم. شخصیت سمی دارن. شوربختانه بعضی هاشون رو نمیشه از زندگی حذف کرد. من نوح روزگارم، از گریه غرق طوفان u200fکو همدمی که گویم درد هزار ساله؟ u200fهلالی جغتایی بخوانید...

    ادامه مطلب
  • هویت

  • نیلوبلاگ

    نوشتن فراموشم شده! شاید از بس که ننوشته ام نمی دانم دقیقا از کجا باید ادامه بدهم. بعضی مفاهیم اساسی زندگیم تغییر کرده اند. خدا دیگر برای من آنی نیست که ده سال پیش یا حتی دو سال پیش بود. خدا مفهوم تازه...

    ادامه مطلب
  • اوج

  • نیلوبلاگ

    اینروزها که ورود به بورس مورد استقبال همگان واقع شده بهتون پیشنهاد میکنم به بورس به عنوان یک بازار مالی تخصصی نگاه کنید که صرفا ورود بهش آسونه اما همین بازارِ آسانِ پولسازِ وسوسه انگیز،xa0میتونه عواقب ب...

    ادامه مطلب
  • وجدتک

  • نیلوبلاگ

    گاهی که شدیدا دلم میخواد کنار یک نفر خیلی شبیه خودم، در علاقمندی ها، باشم اما چنین آدمی رو پیدا نمیکنم، به روزهایی فکر میکنم که بچه ای داشته باشم که از خوندن اشعار پروین لبخند بزنه، از دیدن کتاب جدید ذوق کنه، عاشق یاد گرفتن باشه، اهل موسیقی خوب و حرف خوب و فیلم خوب باشه. و مثل خودم وقتی از همه اینها خسته شد، بخوابه :دی وَ أنا ابحثُ عَنّی u200fوَجَدتُکَ... -u200fu2067ریتا عودةu2069- ...

    ادامه مطلب
  • دوری

  • نیلوبلاگ

    یه روزهایی هستن که عمیقا دلم میخواد جایی تنها باشم و سیر دل گریه کنم. بین این همه کانتکت لیستهای بلند بالا و آدمهایی که روزانه هزار تا پیام ازشون میگیرم، تنهام! تنهایی احساس عجیبیه که شاید هیچ کس هیچ ...

    ادامه مطلب
  • توازن

  • نیلوبلاگ

    شخصیت بعضی مردها تلفیق ناموزونیه از یک مرد سنتی و یک مرد مدرن! ناموزون از این جهت که نه مدرن بودن مزیته و نه سنتی بودن عیب! بلکه تفکیک ویژگیهای مکمل این دو شخصیتِ که میتونه یک انسان کامل، فارغ از تعاریف عام، رو بسازه. و عدم تفکیکش ناموزونی در شخصیتشون رو ایجاد میکنه. موسیقی متن: خوب شد، با صدای همایون شجریان ...

    ادامه مطلب
  • این روزها

  • نیلوبلاگ

    یکی تو خیابون داشت داد میزد. یکی بلندتر داد زد که زشته، داد نزن! یه نصیحت کوچک اینکه اگر پولی در حساب بانکی دارید، پیشنهاد میکنم به بانک خاورمیانه منتقل کنید. اگر قرار باشه برای بانکها اتفاقی بیفته، این بانک آخرین بانک خواهد بود. و البته تنها بانک غیرورشکسته در ایرانه. میتونید صورتهای مالی این بانک رو از سایت کدال بررسی کنید. ...

    ادامه مطلب
  • آهنگ وفادار

  • نیلوبلاگ

    چرا آدم واقعی کاملا شبیه چیزی که در کتابها و داستانها و شعرها توصیف شده، وجود خارجی نداره؟ موسیقی متن: T'as l'air d'une chanson، Isabelle Boulay در این ترانه که اصلش رو یک برادری خونده، خواهرمو...

    ادامه مطلب